X
تبلیغات
خاطرات و روزنوشت های یک آسمانی

خاطرات و روزنوشت های یک آسمانی

روزنوشت و خاطرات زندگی

آخر هر...

آخر هر روز شبه
آخر هر عمر مرگه
آخر هر طلوعي غروبه
آخر هر وصلتي غروبه
آخر هر نيرنگي روزه
آخر هر صداقتي شبه
آخر هر انسانيتي مرگه
در آخر صداقتها رو كشتيم...
آب نيرنگ بر حيله ها داديم و معرفت رو ژنده پوش شهر خيال كرديم ...
به راستي چه مي گذره ..
چه كوتاهه عمر يكرنگي و چه بي پايانه نامردي...
+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 18:0  توسط منصور  | 

زان یار دلنوازم...

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشهای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بینهایت

ای آفتاب خوبان میجوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
(حافظ)

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 21:32  توسط منصور  | 

آفرينش بر مدار عشق بود...

آفرينش بر مدار عشق بود
مصطفی (س) آئينه‌دار عشق بود
ميم او شد مركز پرگار عشق
در تجلی بر سر بازار عشق
(مرحوم آقاسی)

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 12:50  توسط منصور  | 

کمال دو بال دارد...

کمال صرفا در علم خلاصه نمی شود؛
کمال دو بال دارد:
بالی به نام علم و بالی دیگر به نام ایمان
و تو نیک می دانی که با یک بال هرگز نمیتوان پرواز کرد...
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 22:27  توسط منصور  | 

روز مادر

تاج از فرق فلک برداشتن
تا ابد آن تاج بر سر داشتن
جاودان در اوج قدرت زيستن
ملک عالم را مسخر داشتن
روز در انواع نعمتها و ناز
شب بتی چون ماه در بر داشتن
بر تو ارزانی كه ما را خوشتر است
لذت يك لحظه مادر داشتن
(فريدون مشيری)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 0:8  توسط منصور  | 

دل خوش سيری چند؟

مرد بقال از من پرسيد : چند من خربزه می خواهی؟
من از او پرسيدم : دل خوش سيری چند؟
(سهراب سپهری)
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 17:38  توسط منصور  | 

دلم برای باغچه ميسوزد!

كسی به فكر گلها نيست
كسی به فكرماهيها نيست
كسی نميخواهد
باور كند كه باغچه دارد ميميرد
كه قلب باغچه در زير آفتاب ورم كرده است
كه ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چيزی مجردست كه در انزوای باغچه پوسيده ست
حياط خانه ی ما تنهاست
حياط خانه ی ما
در انتظار بارش يك ابر ناشناس
خميازه ميكشد
و حوض خانه ی ما خاليست
ستاره های كوچك بی تجربه
از ارتفاع درختان به خاك ميافتند
و از ميان پنجره های پريده رنگ خانه ی ماهی ها
شب ها صدای سرفه می آيد
حياط خانه ی ما تنهاست
(فروغ فرخزاد)

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 18:27  توسط منصور  | 

وقتی نیستی...

وقتی نیستی خونمون با من غریبی می کنه
دل اگه میگه صبورم خود فریبی می کنه
صدای قناری محزون و غم آلود میشه
واسه من هر چی که هست و نیست نابود میشه

وقتی نیستی گل هستی خشک و بی رنگ میشه
نمی دونی چقدر ، دلم برات تنگ میشه

وقتی نیستی گلهای باغچه نگاهم می کنن
با زبون بسته محکوم به گناهم می کنن
گلها میگن که با داشتن یه دنیا خاطره
چرا دیوونگی کردی و گذاشتی که بره!
 
وقتی نیستی همه ی پنجره ها بسته میشن
با سکوت تو خونه قناری ها خسته میشن
روز واسم هفته میشه هفته برام ماه میشه
نفسهام به یاد تو یکی یکی آه میشه
(جهانبخش پازوکی)

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:21  توسط منصور  |